دلیل از این مقدمه اما اشاره به اثری است که در آخرین ماه سال ۲۰۱۸ غریبانه و در سکوت منتشر شد. اثری که هرچند دیده نشد اما افرادی که فرصت تجربه کردنش را داشتند، لب به تحسین آن گشودند و از زیباییهای محصولی گفتند که با وجود عرضه غریبانهاش، تجربهاش به همگان پیشنهاد میشد. بازی Gris یکی دیگر از آثار مستقل این روزهای پیسی و نینتندو سوییچ است، بازی زیبایی که توانسته هارمونی کاملی را میان گیمپلی و موسیقی ایجاد کند و در حقیقت همین هارمونی است که به آن هویت میدهد. مانند بسیاری از بازیهای تمثیلی که بدون کلام تنها با صحنهسازی و زبان موسیقی سعی دارند تا داستانی عمدتا احساسی را روایت کنند، Gris نیز تمرکز ویژهای روی نمادهای مختلف از مجسمههای شکسته بگیرید تا سنگهایی که حرکت میکنند، دنیایی که تغییر میکند و طوفان شنی خونین را در خود جای میدهد، البته پرداختن به ریز و درشت نمادهای بازی خارج از موضوع بررسی است، اما توسعهدهنده توانسته با ایجاد هماهنگی مثال زدنی در پخش موسیقی پسزمینه و کارگردانی صحنههای بازی، سکانسهایی احساسی را ترتیب دهد که چشم و گوشهای بازیکنان را نوازش کند.
اما روند بازی ساده، بدون دغدغه و با معماهای نه چندان پیچیده پیش میرود. مراحل بازی دارای مکانی ثابت است که باید یک به یک با بهدست آوردن تجربیات و مهارتهای جدید، راه را برای رسیدن به پایان بازی جمع کنید. نقش نورها در گریس نمادی از امید است که دختر جوان باید با یافتن نورها، قدرتهای جدیدی را به لطف شنل جادوییاش به دست بیاورد و با ایجاد صورفلکی، راه را برای صعود باز کند. شنلی که میتواند تغییر ظاهر دهد و در محلی به مکعبی سنگین تبدیل شود و در مکانی دیگر امکان شنا کردن سریع را بدهد. پلتفرمر بینقص بازی امکان پیشروی از روی سکوها، پرش درون آبها و گاهی پرواز کردن را به بازیکنان میدهد و باید گفت گیمپلی سادهی Gris، به خوبی با حال و هوای احساسی آن درهم آمیخته شده است. مانند سایر بازیهای مستقل جمع وجور، Gris نیز گیمپلی سه تا چهار ساعته دارد که با توجه به مهارتتان میتوانید بازی را به سرعت به پایان برسانید. اما اصلیترین خصوصیت گیمپلی همانطور که اشاره شد به مهارتهایی بستگی دارد که راه را برای دستیابی به سایر نقاط بازی باز میکند. استودیوی نومادا به خوبی توانسته با ارائهی محتویات سرگرمکننده مانع تکرار شدن بازی در تجربهی کوتاه مدت ما شود و همین موضوع راه را برای یافتن پایان مخفی بازی نیز باز میکند.
دنیای Gris به ویژه در زمینه هنری یکتا، زیبا و خواستنی است. خواستنی از این بابت که رنگ بخشیدن به دنیای بازی با قویتر شدن گریس شدت مییابد و از طرفی در حالی که در ابتدا دنیای بیرنگ، عمقی ندارد با کنار آمدن گریس با مشکلاتش شاهد عمق یافتن دنیا، پیچیدگی معماها و رنگی شدن محیط هستیم. از طرفی گریس نیز به مرور با ترسهایش روبرو میشود، رویارویی با تاریکی، پرشهایی قویتر و در نهایت تبدیل شدن دختر جوانی که ابتدا روی پاهایش نمیتوانست بیایستد، اما اکنون در سختترین شرایط نغمه سر میدهد، به خوبی با انیمیشنهای جذاب بازی به نمایش درآمده است. طراحی محیط و انمیشن حرکت شخصیت اصلی نقطهی قوت Gris است و به ویژه در تعقیب و گریزها شاهد استفاده مناسب از روانشناسی رنگها خواهید بود. آرامش آبی رنگ بازی، با نورماه ترکیب میشود و زمانی که به تاریکی سقوط میکنید به ناگاه نور، پیروزیاش را بر تاریکی جشن میگیرد. دنیای آرام اطراف گاهی با خونین شدن آسمان متشنج میشود و دقایقی بعد شاهد ریزش باران و آرامشی دوباره خواهید بود. استفاده به موقع از این عناصر هرچند ساده به نظر میرسد، اما به خوبی در تجربهی نهایی کاربر تاثیر گذار است و باید سازندگان را برای ساخت اینچنین اثری تحسین کرد.
استودیو نومادا با Gris توانسته حاشیهی امنی را برای افرادی ایجاد کند که به دنبال تجربهای متفاوت هستند؛ تجربهای که میتواند احساسات درونی شما را به همراه شخصیت اصلی داستان تحت تاثیر قرار دهد و شما را در ماجراجویی رنگین، با انیمیشنهای زیبا و منحصر به فرد غرق کند. مشاهده ایراد در چنین بازیهایی به ندرت پیش میآید و در حقیقت این تجربهی کلی بازی است که باعث لذت بردن یا خسته شدن از اثر میشود و باید گفت که ساختهی نومادا تجربهای منحصر به فرد حداقل در سال ۲۰۱۸ به حساب میآید. حضور بازیهایی مانند گریس به ما ثابت میکند که برای خلق تجربهای یکتا نیازی به موتورهای گرافیکی شلوغ و قدرتمند نیست و در حقیقت استعداد بازیسازان در استفاده از موتورهای گرافیکی ساده مانند یونیتی است که نتیجهی نهایی را دلنشین و باب طبع بازیکنان میکند. اگر فرصتی چندساعته دارید گریس اثری است که حتما باید تجربه کنید.




